هفته ی بر دردسر

یه سلام پراز عشق ومحبت به یکی یکدونه ی خودم
علی احسانم












قند عسلم دیروز به تقویم میلادی روز عشق بود که اسمش رو گذاشتن ولنتاین
من و تو و بابایی هم دیروز رفتیم کنار ساحل رودسر خیلی ساحل قشنگی بود ،اما چون خیلی سرد بود
با ماشین قدم زدیم

عزیز دل مامان یک هفته ای بود که از خونه دور بودیم ،پنجشنبه ی گذشته با بابایی رفتیم رامسر
خونه ی مامان جونی و باباجونی،من و تو اونجا موندیم تا یکم حال وهوامون عوض بشه
اما از بد روزگار از همون روز اول شما مریض شدی و من و زندایی معصومه بردیمت دکتر
خانم دکتر برات ازمایش ادرار نوشت وچون هنوز ازمایش کم خونیت رو انجام نداده بودم ازم خواست که اون
رو هم انجام بدم ،بماند که با چه گرفتاری ازت ازمایش ادرار گرفتم ،آزمایش خون که نگو ،خیلی گریه کردی
البته مامان جونی بود وگرنه مگه من دل داشتم نگهت دارم
خلاصه جواب آزمایشت پنجشنبه آماده میشد،شروع مریضیت تب شدیدو استفراغ بود اما کم کم به سرفه و
آبریزش بینی کشید ،البته من و مامان جونی هم بینصیب نموندیم و مریض شدیم ،مهشید هم خیلی
مریض بود همینطور مامانش هم ازش گرفت ،خلاصه هر کی دور و برمون بود مریض شده بود
بیچاره داییی مهدی که به نوبت ما ها رو می برد دکتر
خلاصه بابایی اومد و 5شنبه رفتیم آزمایشت رو گرفتیم چون خیلی حالت بد بود بردیمت دکتر تا هم آزمایش
ها رو ببینه هم معاینت کنه،چون اصلا نه اشتها به غذا داشتی نه دارو می خوردی اقای دکتر برات آمپول
نوشت که خدایی بعد تزریغش خیلی بهتر شدی
خدا رو شکر الان بهتری و میلت به غذا برگشته ما هم دیروز از سفر یکهفته ایمون برگشتیم
عزیز دل مامان ایشالله زودتر خوب خوب بشی
یه دنیا دوست دارم















هفته ی بر دردسر 







